پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۴

ای غایت عیش این جهانی

ای اصل نشاط و شادمانی

گر روح بود لطیف روحی

ور جان باشد عزیز جانی

گفتی که چگونه‌ای تو بی‌ما

دور از تو بتا چنان که دانی

از درد تو سخت ناتوانم

رنجی برگیر اگر توانی

کردیم به پرسشی قناعت

زین بیش همی مکن گرانی

گر دست‌رسی بدی به بوسی

کاری بودی هزارگانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۶دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بی‌معنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۷نام وصل اندر زبانی افکنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۸سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۹بی‌گناه از من تبرا می‌کنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۰آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۱از من ای جان روی پنهان می‌کنی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۲ناز از اندازه بیرون می‌کنی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۳باز آهنگ بلایی می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.