پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۶

دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بی‌معنی

چه بود آخر ترا مقصود از این آزار بی‌معنی

نگار ازین جفا کردن بدان تا من بیازارم

روا داری که خوانندت جهانی یار بی‌معنی

وگر جایی دگر تیزست روزی چند بازارت

مشو غره نگارینا بدان بازار بی‌معنی

همی گفتی که تا عمرم ترا هرگز بنگذارم

کنون حیران بماندستم از این گفتار بی‌معنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۸سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۹بی‌گناه از من تبرا می‌کنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۰آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۱از من ای جان روی پنهان می‌کنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۲ناز از اندازه بیرون می‌کنی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۳باز آهنگ بلایی می‌کنی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۴دوستا گر دوستی گر دشمنی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۵در حسن قرین نوبهار آیی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.