پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۷

نام وصل اندر زبانی افکنی

تا دلم را در گمانی افکنی

راست چون جان بر میان بندد دلم

خویشتن را بر کرانی افکنی

از جهان آن دوست داری کاتشی

هر زمان اندر جهانی افکنی

چشمت اندر تیر بارانش افکند

زلف چون در حلق جانی افکنی

چون قرین شادیی خواهم شدن

بر سپهر غم قرانی افکنی

گر کنم در عمر دندانی سپید

در نواله‌ام استخوانی افکنی

پادشاهی در نکویی چت زیان

گر نظر بر پاسبانی افکنی

طالعی داری که خورشیدی شود

سایه گر بر آسمانی افکنی

هجر را گویی که کار انوری

بوک با نام و نشانی افکنی

با سروکاری چنینت درخورست

اینکه در پایی چنانی افکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۹بی‌گناه از من تبرا می‌کنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۰آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۱از من ای جان روی پنهان می‌کنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۲ناز از اندازه بیرون می‌کنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۳باز آهنگ بلایی می‌کنی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۴دوستا گر دوستی گر دشمنی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۵در حسن قرین نوبهار آیی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶این همه چابکیّ و زیبایی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.