پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۳

باز آهنگ بلایی می‌کنی

قصد جان مبتلایی می‌کنی

با وفاداری که دربند تو شد

هر زمان قصد جفایی می‌کنی

کی شود واقف کسی بر طبع تو

زانکه طرفه شکلهایی می‌کنی

گه گهی گر می‌کنی ما را طلب

آن نه از دل از ریایی می‌کنی

کیمیای وصل تو ناید به دست

زانکه هر دم کیمیایی می‌کنی

هست هم چیزی درین زیر گلیم

یا مرا طال بقایی می‌کنی

گردی از عشاق کشتن شادمان

راست پنداری غزایی می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۵در حسن قرین نوبهار آیی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۶این همه چابکیّ و زیبایی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۷ای همه دلبری و زیبایی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۹ای روی تو آیت نکویی
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۰ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکویی
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۱قُرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.