پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵

در حسن قرین نوبهار آیی

در جور نظیر روزگار آیی

چون شاخ زمانه‌ای که هر ساعت

از رنگ دگر همی بیارایی

هر وعده که بود در میان آمد

ماند آنکه تو باز در کنار آیی

در کار تو می‌فروشود روزم

آخر تو چه روز را به کار آیی

گویی به سرم که از تو برگردم

تا با سر نالهای زار آیی

سوگند مخور که من ترا دانم

دانم که به قول استوار آیی

گر عشق ز انوری درآموزی

حقا که به کفر یار غار آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷ای همه دلبری و زیبایی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۹ای روی تو آیت نکویی
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۰ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکویی
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۱قُرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.