پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۹

بی‌گناه از من تبرا می‌کنی

آنچه از خواریست با ما می‌کنی

سهل می‌گیرم خطاکاری تو

ورچه می‌دانم که عمدا می‌کنی

من خود از سودای تو سرگشته‌ام

هر زمان با من چه صفرا می‌کنی

کشتی عمرم شکستست ای عجب

چشمم از خونابه دریا می‌کنی

جان نخواهم برد امروز از غمت

وعدهٔ وصلم به فردا می‌کنی

ناز دیگر می‌کنی هر ساعتی

شاد باش احسنت زیبا می‌کنی

روی خوب تو ترا پشتی قویست

این دلیریها از آنجا می‌کنی

انوری چون در سر کار تو شد

بر سر خلقش چه رسوا می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۱از من ای جان روی پنهان می‌کنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۲ناز از اندازه بیرون می‌کنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۳باز آهنگ بلایی می‌کنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۴دوستا گر دوستی گر دشمنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۵در حسن قرین نوبهار آیی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶این همه چابکیّ و زیبایی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۷ای همه دلبری و زیبایی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.