پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۸

سر آن داری کامروز مرا شاد کنی

دل مسکین مرا از غمت آزاد کنی

خانهٔ صبر دلم کز غم تو گشت خراب

زان لب لعل شکربار خود آباد کنی

خاک پای توام و زاتش سودای مرا

برزنی آب و همه انده بر باد کنی

آخرت شرم نیاید که همه عمر مرا

وعدهٔ داد دهی و همه بیداد کنی

شد فراموش مرا راه سلامت ز غمت

چو شود گر به سلامی دل من شاد کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۰آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۱از من ای جان روی پنهان می‌کنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۲ناز از اندازه بیرون می‌کنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۳باز آهنگ بلایی می‌کنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۴دوستا گر دوستی گر دشمنی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۵در حسن قرین نوبهار آیی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶این همه چابکیّ و زیبایی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۷ای همه دلبری و زیبایی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.