پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰

آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی

دست عهد از دامن صحبت رها تا کی کنی

چون به جز جور و جفاکاری نداری روز و شب

پس مرا بیغارهٔ مهر و وفا تا کی کنی

باختم در نرد عشقت این جهان و آن جهان

چون همه درباختم با من دغا تا کی کنی

چون کلاه خواجگی یکباره بنهادم ز سر

جان من پیراهن صبرم قبا تا کی کنی

از وفای انوری چون روی گردانیده‌ای

شرم دار از روی او آخر جفا تا کی کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۲ناز از اندازه بیرون می‌کنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۳باز آهنگ بلایی می‌کنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۴دوستا گر دوستی گر دشمنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۵در حسن قرین نوبهار آیی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶این همه چابکیّ و زیبایی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۷ای همه دلبری و زیبایی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹ای روی تو آیت نکویی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.