پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۵

گرد ماه از مشک خرمن می‌زنی

واتش اندر خرمن من می‌زنی

پردهٔ شب را بدین زودی چرا

بر فراز روز روشن می‌زنی

من ز سودای تو بر سر می‌زنم

تو نشسته فارغ و تن می‌زنی

ای ببردستی بطراری ز من

من ندانستم که این فن می‌زنی

آستین بشکرده‌ای بر کشتنم

طبل خود در زیر دامن می‌زنی

تیر مژگان را بگو آهسته‌تر

کو نه اندر روی دشمن می‌زنی

بوسه‌ای من بر کف پایت دهم

مدتی آن بر سر من می‌زنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۷نام وصل اندر زبانی افکنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۸سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۹بی‌گناه از من تبرا می‌کنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۰آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۱از من ای جان روی پنهان می‌کنی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۲ناز از اندازه بیرون می‌کنی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۳باز آهنگ بلایی می‌کنی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۴دوستا گر دوستی گر دشمنی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.