پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۳

بنامیزد به چشم من چنانی

که نیکوتر ز ماه آسمانی

اگر چون دیده ودل بودیم دی

بیا کامروز چون جان جهانی

به یک دل وصلت ارزانم برآمد

چه می‌گویم به صد جان رایگانی

اگر با من نیی بی‌تو نیم من

عجب هم در میان هم بر کرانی

خیالت رنجه گردد گه گه آخر

تو نیز این ماه‌گر خواهی توانی

ترا بر من بدل باشد که یارم

مرا بر تو بدل نبود که جانی

من از تو روی برگشتن ندانم

تو گر برگردی از من آن تو دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۵گرد ماه از مشک خرمن می‌زنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۶دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بی‌معنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۷نام وصل اندر زبانی افکنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۸سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۹بی‌گناه از من تبرا می‌کنی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۰آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۱از من ای جان روی پنهان می‌کنی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۲ناز از اندازه بیرون می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.