پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۲

آگه نه‌ای ز حالم ای جان و زندگانی

دردا که در فراقت می‌بگذرد جوانی

عمری همی گذارم روزی همی شمارم

روزی چنان که آید عمری چنانک دانی

هرگز ز من ندیدی یک روز بی‌وفایی

هرگز ز تو ندیدم یک روز مهربانی

در کار من نظر کن بر حال من ببخشای

تا چند بی‌وفایی تا کی ز بدگمانی

ای یار ناموافق رنجیست بی‌نهایت

وی بخت نامساعد کاریست آسمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۴ای غایت عیش این جهانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۵گرد ماه از مشک خرمن می‌زنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۶دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بی‌معنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۷نام وصل اندر زبانی افکنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۸سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۹بی‌گناه از من تبرا می‌کنی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۰آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۱از من ای جان روی پنهان می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.