پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱

بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی

بس راحتی ندارم باری ز زندگانی

ای بخت نامساعد باری تو خود چه چیزی

وی یار ناموافق آخر تو با که مانی

جانی خراب کردم در آرزوی رویت

روزم سیاه کردی دردا که می‌ندانی

گفتی ز رفتن آمد آنکه بدی برویت

بایست طیره‌رویی رو جان که ننگ جانی

عمری به باد دادم اندر پی وصالت

تا خود چه‌گونه باشد احوال این جهانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۳بنامیزد به چشم من چنانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۴ای غایت عیش این جهانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۵گرد ماه از مشک خرمن می‌زنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۶دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بی‌معنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷نام وصل اندر زبانی افکنی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۸سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۹بی‌گناه از من تبرا می‌کنی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۰آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.