پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۰

یک زمان از غم نیاسایم همی

تا که هستم باده پیمایم همی

می‌کنم تدبیر گوناگون ولیک

بستهٔ تقدیر نگشایم همی

چند باشم دروفای دلبران

چون دمی زیشان نیاسایم همی

جان و دل را در هوای مه‌وشان

جز غم و تیمار نفزایم همی

می‌روم هرجا و می‌جویم مراد

عاقبت نومید باز آیم همی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۲آگه نه‌ای ز حالم ای جان و زندگانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۳بنامیزد به چشم من چنانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۴ای غایت عیش این جهانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۵گرد ماه از مشک خرمن می‌زنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۶دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بی‌معنی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۷نام وصل اندر زبانی افکنی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۸سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۹بی‌گناه از من تبرا می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.