پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۹

گر من اندر عشقِ تو جز درد یاری دارمی

هر زمانی تازه با وصلِ تو کاری دارمی

ور نکردی خوار تیمار توام در چشم خلق

وز غم و تیمار تو تیمارداری دارمی

هم ز باغ وصل تو روزی گلی می‌چیدمی

گرنه هردم از فلک بر دیده خاری دارمی

نیستی فریاد من چندین ز جور روزگار

گر چو دیگر مردمان خوش روزگاری دارمی

نالهٔ من هر شبی کم باشدی از آسمان

در غمت گر جز کواکب غمگساری دارمی

چون نمی‌گیرد قراری کار من با وصل تو

کاشکی چون عاقلان باری قرار دارمی

روزم از عشقت چو شب تاریک بگذشتی اگر

جز لقب از نور رویت یادگاری دارمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۲آگه نه‌ای ز حالم ای جان و زندگانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۳بنامیزد به چشم من چنانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۴ای غایت عیش این جهانی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۵گرد ماه از مشک خرمن می‌زنی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۶دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بی‌معنی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۷نام وصل اندر زبانی افکنی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۸سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.