پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۶

جانا اگر به جانت بیابم گران نباشی

جانم مباد اگر به عزیزی چو جان نباشی

هان تا قیاس کار خود از دیگران نگیری

کار تو دیگرست تو چون دیگران نباشی

عشقت به دل خریدم و حقا که سود کردم

جانم به غم بخر که تو هم بر زیان نباشی

چون من شمار هیچ بد و نیک برنگیرم

از کارهای خویش که تو در میان نباشی

ای در میان کار کشیده به یک رهم را

واجب چنان کند که چنین بر کران نباشی

جز هجر تو به گرد جهان داستان نباشد

با دوستان به وصل چو همداستان نباشی

گویی که جز به جان و جان یار کس نباشم

جانا به هرچه باشی جز رایگان نباشی

بخرید انوریت به جان و جهان به شرطی

کز وی نهان و دور چو جان و جهان نباشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۸گر جان و دل به دست غم تو ندادمی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۹گر من اندر عشقِ تو جز درد یاری دارمی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۰یک زمان از غم نیاسایم همی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۱بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۲آگه نه‌ای ز حالم ای جان و زندگانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۳بنامیزد به چشم من چنانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۴ای غایت عیش این جهانی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۵گرد ماه از مشک خرمن می‌زنی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.