پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۵

گرفتم سر به پیمان درنیاری

سر جور و جفا باری چه داری

چو یاران گر به پیغامی نیرزم

به دشنامی چرا یادم نیاری

به غم باری دلم را شاد می‌دار

اگر عادت نداری غمگساری

من از وصلت فقع تا کی گشایم

چو تو نامم به یخ برمی‌نگاری

شمار از وصل تو کی برتوان داشت

تو کس را از شماری کی شماری

ترا گویم که به زین باید این کار

مرا گویی تو باری در چه کاری

تو داری دل که خواهد داد دادم

تویی یار از که خواهم خواست یاری

دل بی‌معنی تو کی گذارد

که این معنی به گوش اندر گذاری

ترا چه در میان غم انوری راست

تو بی‌معنی از این غم برکناری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۷مرا وقتی خوشست امروز و حالی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۸گر جان و دل به دست غم تو ندادمی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۹گر من اندر عشقِ تو جز درد یاری دارمی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۰یک زمان از غم نیاسایم همی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۱بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۲آگه نه‌ای ز حالم ای جان و زندگانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۳بنامیزد به چشم من چنانی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۴ای غایت عیش این جهانی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.