پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۴

الحق نه دروغ محتشم یاری

نازت بکشم که جان آن داری

ناز چو تویی توان کشید ای جان

با این همه چابکی و عیاری

با روی تو در تفکرم کایزد

از رحمتت آفرید پنداری

در عشق تو گردنان گردون را

گردن ننهم همی ز جباری

گر سر به فلک برم روا باشد

چون سر به کسی چو من فرود آری

چون عاشق زار تو شدم باری

از من مستان به خیره بیزاری

مفروش مرا چو کردم ای دلبر

غمهای ترا به جان خریداری

نگذارمت ار به جان رسد کارم

تا بی‌سببی مرا تو نگذاری

گر برگردم نه انوری باشم

از تو بدو صد ملامت و خواری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۶جانا اگر به جانت بیابم گران نباشی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۷مرا وقتی خوشست امروز و حالی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۸گر جان و دل به دست غم تو ندادمی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۹گر من اندر عشقِ تو جز درد یاری دارمی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۰یک زمان از غم نیاسایم همی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۱بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۲آگه نه‌ای ز حالم ای جان و زندگانی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۳بنامیزد به چشم من چنانی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.