پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۳

ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری

کان سنگدل دلم را خواری نمود خواری

چون دوستان یکدل دل پیش تو نهادم

بسته به دوستی دل بنموده دوستداری

گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم

بر طمع دلستانی ماندم به دل‌سپاری

کی باشد این بخیلی با وی به دادن دل

کی باشد از لبانش یکباره سازواری

گوید همی چه نالی یاری چو من نداری

یاریست آنکه ندهد هرگز به بوسه یاری

دشمن همی ز دشمن یک روز داد یابد

من زو همی نیابم بوسی به صبر و زاری

جز صبر و بردباری رویی همی نبینم

چون عاشقم چه چاره جز صبر و بردباری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۵گرفتم سر به پیمان درنیاری
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۶جانا اگر به جانت بیابم گران نباشی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۷مرا وقتی خوشست امروز و حالی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۸گر جان و دل به دست غم تو ندادمی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۹گر من اندر عشقِ تو جز درد یاری دارمی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۰یک زمان از غم نیاسایم همی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۱بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۲آگه نه‌ای ز حالم ای جان و زندگانی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.