پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۲

نگفتی کزین پس کنم سازگاری

به نام ایزد الحق نکو قول یاری

بهانه چه جویی کرانه چه گیری

بیا در میان نه به حق هرچه داری

همی گویی انصاف تو بدهم آری

تو معروف باشی به انصاف کاری

همه عذر لنگست کز تو بدیدم

سر ما نداری بهانه چه آری

به انصاف بشنو چنین راست ناید

که دل می‌ربایی و غم می‌گذاری

غم دل چه گویم تو زین کار دوری

به هرزه چه کوبم در خواستگاری

همان به که این دردسر بازدارم

کنم با تو در باقی آن دوستداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۴الحق نه دروغ محتشم یاری
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۵گرفتم سر به پیمان درنیاری
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۶جانا اگر به جانت بیابم گران نباشی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۷مرا وقتی خوشست امروز و حالی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۸گر جان و دل به دست غم تو ندادمی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۹گر من اندر عشقِ تو جز درد یاری دارمی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۰یک زمان از غم نیاسایم همی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۱بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.