پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱

با من اندر گرفته‌ای کاری

کان به عمری کند ستمکاری

راستی زشت می‌کنی با من

روی نیکو چنین کند آری

بعد از این هم بکش روا دارم

هیچ ممکن شود که یکباری

روزگارم گلی شکفت از تو

که به عمری چنان نهد خاری

گویمت بوسه‌ای مرا گویی

گفته‌اند این حدیث بسیاری

لیکن ار عشوه بایدت بدهم

نبود یاد کرد خرواری

بوسه در کار تو کنم چه شود

گر برآری به خنده‌ای کاری

چون رخانم سیاه خواهی کرد

سر دندان سپید کن باری

جان به دلال وصل تو دادم

گفتم این را بود خریداری

گفتم ار رایگانکم ندهی

بخرندت به تیز بازاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۳ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۴الحق نه دروغ محتشم یاری
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۵گرفتم سر به پیمان درنیاری
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۶جانا اگر به جانت بیابم گران نباشی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۷مرا وقتی خوشست امروز و حالی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۸گر جان و دل به دست غم تو ندادمی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۹گر من اندر عشقِ تو جز درد یاری دارمی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۰یک زمان از غم نیاسایم همی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.