پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۰

ای کار غم تو غمگساری

اندوه غم تو شادخواری

از کبر نگاه کرد رویت

در چشمهٔ خور به چشم خواری

از تابش روی و تاب زلفت

شب روشن گشت و روز تاری

فقر غم تو ز باغ دلها

برکند نهال کامگاری

ای شربت بوسهٔ تو شافی

وی ضربت غمزهٔ تو کاری

داری سر آنکه بیش از اینم

در بند فراق خود بداری

گویی بی‌من دل تو چونست

چونست به صد هزار زاری

روزی که غم نوم نمایی

آنرا به غنیمتی شماری

با یاران این کنند احسنت

چشم بد دور نیک یاری

امروز بر اسب جور با من

هر گوشه همی کنی سواری

ترسم فردا گه مظالم

تاب ثقةالملوک ناری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۲نگفتی کزین پس کنم سازگاری
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۳ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۴الحق نه دروغ محتشم یاری
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۵گرفتم سر به پیمان درنیاری
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۶جانا اگر به جانت بیابم گران نباشی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۷مرا وقتی خوشست امروز و حالی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۸گر جان و دل به دست غم تو ندادمی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۹گر من اندر عشقِ تو جز درد یاری دارمی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.