پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸

جانا به کمال صورتی‌ای

در حسن و جمال آیتی‌ای

وصف رخ تو چگونه گویم

می‌دان که به رخ قیامتی‌ای

با وصل تو ملک جم نخواهم

زیرا که تو به ز ملکتی‌ای

انصاف اگر دهیم جانا

آراسته خوب صورتی‌ای

گفتی که تراام انوری باش

لیکن چه کنم که ساعتی‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰همچون سر زلف خود شکستی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۱یا بدان رخ نظری بایستی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳چه ناز است آنکه اندر سرگرفتی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۴ای دل تو مرا به باد دادی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۶ای دوست به کام دشمنم کردی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۷گر ترا روزی ز ما یاد آمدی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.