پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۶

ای دوست به کام دشمنم کردی

بردی دل و زان پسم جگر خوردی

چون دست ز عشق بر سر آوردم

از دست شدی و سر برآوردی

آن دوستیی چنان بدان گرمی

ای دوست چنین شود بدین سردی

گفتم که چو روزگار برگردد

تو نیز چو روزگار برگردی

گفتی نکنم چنین معاذالله

دیدی که به عاقبت چنان کردی

در خورد تو نیست انوری آری

لیکن به ضرورتش تو در خوردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۸بس دل‌افروز و دلارام آمدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۹گر ترا طبع داوری بودی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۰یاد می‌دار کآن چه بنمودی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۱بی‌دلم ای یار همچنان که تو دیدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۲دلم بردی نگارا وارمیدی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۳بدخوی‌تری مگر خبر داری
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۴روی چون ماه آسمان داری
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۵ما را تو به هر صفت که داری
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.