پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۵

ما را تو به هر صفت که داری

دل گم نکند ز دوستداری

هردم به وفا یکی هزارم

گرچه به جفا یکی هزاری

هیچت غم هیچ‌کس ندارد

فرخ تو که هیچ غم نداری

عمر از تو زیان و عشوه سودست

معشوقه نیی که روزگاری

پیراهن صبر عاشقان را

شاید که ز غم قبا نداری

گویم که ز دوری تو هستم

دور از تو به صد هزار زاری

گویی که مرا چه کار با آن

احسنت و زهی سپیدکاری

در پای غم تو خرد گشتم

هم سرکشی و بزرگواری

در سر داری مگر که هرگز

دستی به سرم فرو نیاری

خود از تو ندارد انوری چشم

کاین قصه به گوش درگذاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۷گرفتم کز غم من غم نداری
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۸یک دم به مراعات دلم گرم نداری
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۹ندارم جز غم تو غمگساری
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰ای کار غم تو غمگساری
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۱با من اندر گرفته‌ای کاری
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲نگفتی کزین پس کنم سازگاری
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۳ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۴الحق نه دروغ محتشم یاری
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.