پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷

گرفتم کز غم من غم نداری

عفاک‌الله دروغی هم نداری

به بند عشوه پایم بسته می‌دار

کز این سرمایه باری کم نداری

به دشنامی که دشمن را بگویند

دلم در دوستی خرم نداری

برو کاندر ستمکاری چو عالم

نظیری در همه عالم نداری

مرا گویی چو زین دستی که هستی

چرا پای دلت محکم نداری

جواب راست چون دانی که تلخ است

لب شیرین چرا بر هم نداری

دلم در دست تست آخر مرا نیز

در این یک ماجرا محرم نداری

بدیدم گرچه درد انوری را

تویی مرهم تو هم مرهم نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۹ندارم جز غم تو غمگساری
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰ای کار غم تو غمگساری
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۱با من اندر گرفته‌ای کاری
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲نگفتی کزین پس کنم سازگاری
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۳ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۴الحق نه دروغ محتشم یاری
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۵گرفتم سر به پیمان درنیاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۶جانا اگر به جانت بیابم گران نباشی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.