پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶

تو گر دوست داری مرا ور نداری

منم همچنان بر سر دوستداری

به هر دست خواهی برون آی با من

ز تو دست‌برد و ز من بردباری

چه دارم ز عشق تو عمری گذشته

نیاری بدین خاصیت روزگاری

چو گویم که خوارم ز عشق تو گویی

هم از مادر عشق زادست خواری

من از کار تو دست باری بشستم

زهی پایداری زهی دست کاری

تو داری سر آن که در کار خویشم

ز پای اندر آری و سر درنیاری

دل آنجا نهادم که عهدی بکردی

به پای وفا بر کدام استواری

همان به که با خوی تو دل نبندم

که الحق چنین خوب خویی نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۸یک دم به مراعات دلم گرم نداری
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۹ندارم جز غم تو غمگساری
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰ای کار غم تو غمگساری
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۱با من اندر گرفته‌ای کاری
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲نگفتی کزین پس کنم سازگاری
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۳ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۴الحق نه دروغ محتشم یاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۵گرفتم سر به پیمان درنیاری
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.