پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۵

دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی

دیدی که دست جور و جفا باز برگشادی

بردم ز پای بازی تو دست برد عمری

بازم به دست بازی تو دست برنهادی

بر کار من نهی به جفا پای هر زمانی

کارم ز دست رفت بدین کار چون فتادی

در خون و خاک پیش تو می‌گردم وز شوخی

در چشمت آب نیست ندانم که بر چه بادی

شاد آن زمان شوی که مرا در غمی ببینی

غم طبع شد مرا چو به غم خوردنم تو شادی

گویی از این پست به همه رنج یار باشم

نه رنجهات می‌رسد احسنت شاد بادی

در طالعم ز کس چو وفا نیست از تو ماند

از مادر زمانه به هر طالعی که زادی

عشقت به کار بردم و بردم چنانک بردم

عمری به باد دادی ودادی چنانک دادی

ای انوریت گشته فراموش یاد بادت

کو را هنوز در همه اندیشها به یادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۷گر ترا روزی ز ما یاد آمدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۸بس دل‌افروز و دلارام آمدی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۹گر ترا طبع داوری بودی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰یاد می‌دار کآن چه بنمودی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۱بی‌دلم ای یار همچنان که تو دیدی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۲دلم بردی نگارا وارمیدی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۳بدخوی‌تری مگر خبر داری
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۴روی چون ماه آسمان داری
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.