پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۱

یا بدان رخ نظری بایستی

یا از آن لب شکری بایستی

یا مرا در غم و اندیشهٔ او

چون دل او دگری بایستی

نیست از دل خبرم در غم او

از دل او خبری بایستی

مدتی تخم وفا کاشته شد

بجز امید بری بایستی

آخر این تیره شب عیش مرا

سالها شد سحری بایستی

یارب این یارب بی‌فایده چیست

آخر این را اثری بایستی

رشتهٔ صحبت ما را پس از این

به از این پا و سری بایستی

همه بگذاشتم آخر به دلش

انوری را گذری بایستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳چه ناز است آنکه اندر سرگرفتی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴ای دل تو مرا به باد دادی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۵دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۶ای دوست به کام دشمنم کردی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۷گر ترا روزی ز ما یاد آمدی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۸بس دل‌افروز و دلارام آمدی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۹گر ترا طبع داوری بودی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰یاد می‌دار کآن چه بنمودی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.