پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۳

چه ناز است آنکه اندر سرگرفتی

به یک‌باره دل از ما برگرفتی

ز چه بیرون به نازی درگرفتم

برون ز اندازه نازی برگرفتی

تو را گفتم که: با من آشتی کن

رها کرده رهی دیگر گرفتی

دریغ آن دوستی با من به یک‌بار

شدی در جنگ و خشم از سر گرفتی

نهادی بر شکر ماشوره‌یِ سیم

پس آن‌گه لعل در شکّر گرفتی

مرا در پایِ غم کشتی و رفتی

هوایِ دیگری در بر گرفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۵دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۶ای دوست به کام دشمنم کردی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۷گر ترا روزی ز ما یاد آمدی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۸بس دل‌افروز و دلارام آمدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۹گر ترا طبع داوری بودی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۰یاد می‌دار کآن چه بنمودی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۱بی‌دلم ای یار همچنان که تو دیدی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۲دلم بردی نگارا وارمیدی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.