پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰

همچون سر زلف خود شکستی

آن عهد که با رهی ببستی

بد عهد نخوانمت نگارا

هرچند که عهد من شکستی

کس سیرت و خوی تو نداند

من دانم و دل چنان که هستی

از شاخ وفا گلم ندادی

وز خار جفا دلم بخستی

از هجر تو در خمارم امروز

نایافته‌ای ز وصل هستی

با این همه میل من سوی تو

چون رفتن سیل سوی پستی

از جان من ای عزیز چون جان

کوتاه کن این درازدستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۲ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۳چه ناز است آنکه اندر سرگرفتی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۴ای دل تو مرا به باد دادی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۵دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۶ای دوست به کام دشمنم کردی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۷گر ترا روزی ز ما یاد آمدی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۸بس دل‌افروز و دلارام آمدی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۹گر ترا طبع داوری بودی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.