پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۹

گر مرا روزگار یارستی

کار با یار چون نگارستی

برنگشتی چو روزگار از من

گرنه با روزگار یارستی

برکنارم ز یار اگرنه مرا

همه مقصود در کنارستی

نیست در بوستان وصل گلی

این چه ژاژست کاش خارستی

هجر بر هجر می‌شمارم و هیچ

بار یک وصل در شمارستی

بیش از این روی انتظارم نیست

کاشکی روی انتظارستی

روزگارست مایهٔ همه کار

ای دریغا که روزگارستی

بارکش انوری حدیث مکن

که اگر بر خریت بارستی

در همه نامهات نامستی

در همه کارهات کارستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۱یا بدان رخ نظری بایستی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۲ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۳چه ناز است آنکه اندر سرگرفتی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۴ای دل تو مرا به باد دادی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۵دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۶ای دوست به کام دشمنم کردی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۷گر ترا روزی ز ما یاد آمدی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۸بس دل‌افروز و دلارام آمدی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.