پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷

زردرویم ز چرخِ دندان‌خای

تیره‌رایم ز عمرِ محنت‌زای

نه امیدی که سرخ دارم روی

نه نویدی که تازه دارم رای

با که گویم که حقِ من بشناس

با که گویم که بندِ من بگشای

از قیاسی که تکیه‌گاهِ من است

باز جُستم زمانه را سر و پای

روشنم شد که در بسیطِ زمین

نیک‌عهدی نیافرید خدای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۹گر مرا روزگار یارستی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۰همچون سر زلف خود شکستی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۱یا بدان رخ نظری بایستی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۲ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۳چه ناز است آنکه اندر سرگرفتی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۴ای دل تو مرا به باد دادی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۵دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۶ای دوست به کام دشمنم کردی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.