پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۶

دامن اندر پای صبر آورده‌ای

پس به بیداد آستین برکرده‌ای

هر زمان گویی چه خوردم زان تو

بیش از این چبود که خونم خورده‌ای

یک به دستم کم کن از آهنگ جور

گرنه با ایام در یک پرده‌ای

خون همی ریزی و فارغ می‌روی

بازیی نیکو به کو آورده‌ای

باری از خون منت گر چاره نیست

هم تو کش چون هم توام پرورده‌ای

انوری خود کرده را تدبیر چیست

زهرخند و خون‌گری خود کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۸جانا به کمال صورتی‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۹گر مرا روزگار یارستی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰همچون سر زلف خود شکستی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۱یا بدان رخ نظری بایستی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۲ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۳چه ناز است آنکه اندر سرگرفتی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۴ای دل تو مرا به باد دادی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۵دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.