پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۵

تا که دستم زیر سنگ آورده‌ای

راستی را روز من شب کرده‌ای

از غم عشق تو دل خون می‌خورد

وای آن مسکین که با او خورده‌ای

یک به ریشم کم کن از آهنگ جور

گرنه با ایام در یک پرده‌ای

دل همی دزدی و منکر می‌شوی

بازیی نیکو به کو آورده‌ای

با چنین دست اندرین بازی مگر

سالها این نوع می پرورده‌ای

انوری دم درکش و تسلیم کن

کین ستم بر خویشتن خود کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۷زردرویم ز چرخِ دندان‌خای
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۸جانا به کمال صورتی‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۹گر مرا روزگار یارستی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۰همچون سر زلف خود شکستی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۱یا بدان رخ نظری بایستی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۲ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۳چه ناز است آنکه اندر سرگرفتی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۴ای دل تو مرا به باد دادی
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.