پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۴

من که باشم که تمنای وصال تو کنم

یا کیم تا که حدیث لب و خال تو کنم

کس به درگاه خیال تو نمی‌یابد راه

من چه بیهوده تمنای وصال تو کنم

گلهٔ عشق تو در پیش تو نتوانم کرد

ساکتم تا که شبی پیش خیال تو کنم

از سر مردمیی گر تو کلاهی نهیم

مردم چشم و سرم طرف دوال تو کنم

ور به چشم تو درآید سخنم تا بزیم

در غزلها صفت چشم غزال تو کنم

شعر من سحر شد و شد به کمال از پی آن

که همی وصف جمالت به کمال تو کنم

چشم تو سحر حلالست و حرامست مرا

شاعری هرچه نه بر سحر حلال تو کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۶تا نپنداری که دستان می‌کنم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۷بی‌تو جانا زندگانی می‌کنم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۸هر غم که ز عشق یار می‌بینم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۹دل را به غمت نیاز می‌بینم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰سر آن دارم کامروز بر یار شوم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۱روز دو از عشق پشیمان شوم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۲چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۳تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.