پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۳

تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم

بر رخ ز غم عشق تو خونابه گشادیم

در کار تو جان را به جفا نیست گرفتیم

در راه تو رخ را به وفاراست نهادیم

در آرزوی روی تو از دست برفتیم

واندر طلب وصل تو از پای فتادیم

چون فتنهٔ دیدار تو گشتیم به ناکام

در بندگی روی تو اقرار بدادیم

تا بستهٔ بند اجل خویش نگردیم

از بند غم عشق تو آزاد مبادیم

نی‌نی به اجل هم نرهیم از غم عشقت

با عشق تو میریم که با عشق تو زادیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۵ای روی خوب تو سبب زندگانیم
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۶دل بدادیم و جان نمی‌خواهیم
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۷درمان دل خود از که جویم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸ای بندهٔ روی تو خداوندان
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۹عشق بر من سر نخواهد آمدن
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰عاشقی چیست مبتلا بودن
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۱هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۲آتش ای دلبر مرا بر جان مزن
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.