پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۰

عاشقی چیست مبتلا بودن

با غم و محنت آشنا بودن

سپر خنجر بلا گشتن

هدف ناوک قضا بودن

بند معشوق چون به بستت پای

از همه بندها جدا بودن

زیر بار بلای او همه عمر

چون سر زلف او دوتا بودن

آفتاب رخش چو رخ بنمود

پیش او ذرهٔ هوا بودن

به همه محنتی رضا دادن

وز همه دولتی جدا بودن

گر لگدکوب صد جفا باشی

همچنان بر سر وفا بودن

عشق اگر استخوانت آس کند

سنگ زیرین آسیا بودن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۲آتش ای دلبر مرا بر جان مزن
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۳به عمری آخرم روزی وفا کن
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۴ای بتِ یغما! دلم یغما مکن
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۵ز من چهرهٔ خویش پنهان مکن
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۶روی خوب خویش را پنهان مکن
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۷شرم دار آخر جفا چندین مکن
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۸ز من برگشتی ای دلبر دریغا روزگار من
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۹ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.