پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۲

آتش ای دلبر مرا بر جان مزن

در دل مسکین من دندان مزن

شرط و پیمان کرده‌ای در دوستی

دوستی کن شرط بر پیمان مزن

هجر و وصلت درد و درمان منست

مردمی کن وصل بر هجران مزن

دیدهٔ بخت مرا گریان مکن

گردن بخت مرا خندان مزن

چشم را گو در رخم خنجر مکش

زلف را گو بر دلم چوگان مزن

پردهٔ یاقوت بر پروین مبند

خیمهٔ سنجاب بر سندان مزن

جان و دل چون هر دو همراه تواند

گر مسلمانی ره ایشان مزن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۴ای بتِ یغما! دلم یغما مکن
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۵ز من چهرهٔ خویش پنهان مکن
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۶روی خوب خویش را پنهان مکن
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۷شرم دار آخر جفا چندین مکن
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۸ز من برگشتی ای دلبر دریغا روزگار من
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۹ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۰چو کرد خیمهٔ حسنت طناب خویش مکین
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۱ایمن ز عارض تو این خط سیاه تو
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.