پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۱

هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن

زایینهٔ دل ما زنگار غم زدودن

زانجا که روی کارست خورشید آسمان را

با روی تو چه رویست جز بندگی نمودن

بر چیست این تکبر وین را همی چه خوانند

آخر دلت نگیرد زین خویشتن ستودن

در دولت تو آخر ما را شبی بباید

زلف کژت بسودن قول خوشت شنودن

احسنت والله الحق داری رخان زیبا

کردم ترا مسلم در جمله دل ربودن

گفتی که خون و جانت ما را مباح باشد

فرمان تراست آری نتوان برین فزودن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۳به عمری آخرم روزی وفا کن
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۴ای بتِ یغما! دلم یغما مکن
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۵ز من چهرهٔ خویش پنهان مکن
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶روی خوب خویش را پنهان مکن
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۷شرم دار آخر جفا چندین مکن
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۸ز من برگشتی ای دلبر دریغا روزگار من
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۹ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۰چو کرد خیمهٔ حسنت طناب خویش مکین
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.