پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۰

چو کرد خیمهٔ حسنت طناب خویش مکین

خروش عمر برآمد ز آسمان و زمین

جهانیان همه واله شدند و می‌گفتند

یکی که: کو تن و جان؟ و یکی که: کو دل و دین؟

شگفت ماندم در بارگاه دولت تو

از آنکه دیدم از این دیدهٔ حقیقت‌بین

رواق حجرهٔ دل ساخت سمت بهر تو بخت

براق روضهٔ جان کرد عقل بهر تو زین

سؤال کردم دوش از خیال بوالعجبت

که از چه حیله شوم زان دو لعل شکرچین

چو یافت موی تو در کوی دلبری امکان

چو یافت روی تو در راه عاشقی تمکین

ز جزع حاصل در حال شد روان پیدا

به جادوان حزین و به ساکنان حزین

یکی به حیله همی گفت موسی آمد هان

یکی به مرو همی گفت عیسی آمد هین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۲ای قبای حسن بر بالای تو
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۳ترک من ای من سگ هندوی تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۴ای جان من به جان تو کز آرزوی تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۵جرم رهی دوستی روی تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۶ای مردمان بگویید آرام جان من کو
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۷ای برده دل من و جفا کرده
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۸ای ایزد از لطافت محضت بیافریده
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۹ای رخت رشکِ آفتاب شده
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.