پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۴

ای جان من به جان تو کز آرزوی تو

هست آب چشم من همه چون آب جوی تو

ای من غلام آن خم گیسوی مشکبوی

افتاده در دو پای تو از آرزوی تو

هر شب خیال روی تو آید به پیش من

تا روز من کند به سیاهی چو موی تو

بر بندِ نامه موی به نزدیک من فرست

تا جان به جای نامه فرستم به سوی تو

در کوی تو به بوی تو جان می‌دهم چو باد

گر بوی تو به من بدهد خاک کوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۶ای مردمان بگویید آرام جان من کو
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۷ای برده دل من و جفا کرده
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۸ای ایزد از لطافت محضت بیافریده
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۹ای رخت رشکِ آفتاب شده
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰هرگز از دل خبر نداشته‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱تا دل من برده‌ای قصد جفا کرده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲سهل می‌گیرم چو با ما کرده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳مسکین دلم به داغ جفا ریش کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.