پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۹

ای رخت رشکِ آفتاب شده

آفتاب از رخت به تاب شده

آفتابی‌ست آن دو عارضِ تو

زلفِ تو پیشِ او نقاب شده

زود بینم ز تیرِ غمزه‌یِ تو

عالمی سربه‌سر خراب شده

گرچه هست ای پری‌وشِ مه‌رو

بتگری را رخت مآب شده

هست بر آتشِ غمِ هجرت

جگرِ انوری کباب‌شده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱تا دل من برده‌ای قصد جفا کرده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۲سهل می‌گیرم چو با ما کرده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۳مسکین دلم به داغ جفا ریش کرده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۴بر مه از عنبر عذار آورده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۵تا که دستم زیر سنگ آورده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۶دامن اندر پای صبر آورده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۷زردرویم ز چرخِ دندان‌خای
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۸جانا به کمال صورتی‌ای
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.