پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۸

ای ایزد از لطافت محضت بیافریده

واندر کنار رحمت و لطفت بپروریده

لعلت به خنده توبهٔ کروبیان شکسته

جزعت به غمزه پردهٔ روحانیان دریده

بر گلبن اهل چو تو یک شاخ ناشکفته

در بیشهٔ ازل چو تو یک مرغ ناپریده

مشاطگان عالم علوی ز رشک خطت

حوران خلد را به هوس نیل برکشیده

ای سایهٔ کمال تو بر شش جهت فتاده

واوازهٔ جمال تو در نه فلک شنیده

ای از خیال روی تو اندر خیال هرکس

ماه دگر برآمده صبحی دگر دمیده

در آرزوی سایهٔ قد تو هر سحرگه

فریاد خاک کوی تو بر آسمان رسیده

ما را به رایگان بخر از ما و داغ برنه

ای درد و داغ عشق ترا ما به جان خریده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰هرگز از دل خبر نداشته‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱تا دل من برده‌ای قصد جفا کرده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۲سهل می‌گیرم چو با ما کرده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۳مسکین دلم به داغ جفا ریش کرده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۴بر مه از عنبر عذار آورده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۵تا که دستم زیر سنگ آورده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۶دامن اندر پای صبر آورده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۷زردرویم ز چرخِ دندان‌خای
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.