پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۷

ای برده دل من و جفا کرده

بافرقت خویشم آشنا کرده

آخر به جفا مرا بیازردی

در اول دوستی وفا کرده

روی از تو بتا چگونه گردانم

پشت از غم عشق تو دو تا کرده

هر روز مرا هزار بد گویی

من بر تو هزار شب دعا کرده

ای رنج فراق روی و موی تو

جان ودل من ز من جدا کرده

وانگه من مستمند بی‌دل را

در محنت عاشقی رها کرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۹ای رخت رشکِ آفتاب شده
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰هرگز از دل خبر نداشته‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱تا دل من برده‌ای قصد جفا کرده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲سهل می‌گیرم چو با ما کرده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳مسکین دلم به داغ جفا ریش کرده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۴بر مه از عنبر عذار آورده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۵تا که دستم زیر سنگ آورده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶دامن اندر پای صبر آورده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.