پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۷

شرم دار آخر جفا چندین مکن

قصد آزار من مسکین مکن

پایی از غم در رکاب آورده‌ام

بیش از این اسب جفا را زین مکن

در غم ماه گریبانت مرا

هر شبی دامن پر از پروین مکن

چند گویی بار دیگر می‌کنم

هرچه خواهی کن ولیکن این مکن

بوسه‌ای خواهم طمع در جان کنی

نقد کردم گیر، هان و هین مکن

چون سبک‌روحی گران کابین مباش

جان شیرین ناز ناشیرین مکن

عشق را گویی فلان را خون بریز

عشق را خون ریختن تلقین مکن

ای پسر عید ترا قربان بسی است

انوری را از میان تعیین مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۹ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۰چو کرد خیمهٔ حسنت طناب خویش مکین
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۱ایمن ز عارض تو این خط سیاه تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۲ای قبای حسن بر بالای تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۳ترک من ای من سگ هندوی تو
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۴ای جان من به جان تو کز آرزوی تو
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۵جرم رهی دوستی روی تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۶ای مردمان بگویید آرام جان من کو
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.