پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۷

درمان دل خود از که جویم

افسانهٔ خویش با که گویم

تخمی که نروید آن چه کارم

چیزی که نیابم آن چه جویم

آورد فراق زردرویی

دور از رخت ای صنم به رویم

ای یوسف عصر بی‌رخ تو

بیت‌الاحزان شدست کویم

اندر ره حرص با دو همراه

چون بیم و امید چند پویم

من تشنه بر آن لبم وگر چند

بر چهره همی رود دو جویم

بی‌سنگ شدم ز فرقت آری

وقتست اگرنه سنگ و رویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۹عشق بر من سر نخواهد آمدن
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۰عاشقی چیست مبتلا بودن
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۱هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۲آتش ای دلبر مرا بر جان مزن
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۳به عمری آخرم روزی وفا کن
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۴ای بتِ یغما! دلم یغما مکن
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۵ز من چهرهٔ خویش پنهان مکن
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۶روی خوب خویش را پنهان مکن
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.