پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸

ای بندهٔ روی تو خداوندان

دیوانهٔ زلف تو خردمندان

بازار جمال روی خوبت را

آراسته رسته رسته دلبندان

در هر پس در مجاوری داری

گریان و در انتظار دل خندان

چندین چه کنی به وعده دربندم

ایام وفا نمی‌کند چندان

گویی مشتاب تا که وقت آید

گر خواهی وگرنه از بن دندان

از خوی بدت شکایتی دارم

کان نیست نشان نیک پیوندان

هجرت به جواب آن پدید آمد

گفت اینت غم انوری سر و سندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۰عاشقی چیست مبتلا بودن
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۱هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۲آتش ای دلبر مرا بر جان مزن
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۳به عمری آخرم روزی وفا کن
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۴ای بتِ یغما! دلم یغما مکن
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۵ز من چهرهٔ خویش پنهان مکن
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۶روی خوب خویش را پنهان مکن
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۷شرم دار آخر جفا چندین مکن
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.