پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۲

چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم

غمی با تو فرو گویم دمی با تو برآسایم

ندارم جای آن لیکن چو تو با من سخن گویی

من بیچاره پندارم که از جایی همی آیم

مرا گویی کزین آخر چه می‌جویی چه می‌جویم

کمر تا از توبربندم فقع تا از تو بگشایم

غمی دارم اگر خواهی بگویم با تو ورنه نه

بدارم دست از این معنی همان دستی همی خایم

به جان گر بوسه‌ای خواهم بده چون دل گرو داری

مترس ارچه تهی‌دستم ولیکن پای برجایم

اگر دستی نهم بر تو نهادم دست بر ملکی

وگرنه بی‌تو تنگ آید همه آفاق در پایم

فراقت هر زمان گوید که بگریز انوری رستی

اگر می راستی خواهی چو هندو نیست پروایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴آخر به مراد دل رسیدیم
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۵ای روی خوب تو سبب زندگانیم
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۶دل بدادیم و جان نمی‌خواهیم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۷درمان دل خود از که جویم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸ای بندهٔ روی تو خداوندان
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹عشق بر من سر نخواهد آمدن
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۰عاشقی چیست مبتلا بودن
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۱هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.