پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱

روز دو از عشق پشیمان شوم

توبه کنم باز و به سامان شوم

باز به یک وسوسهٔ دیو عشق

بار دگر با سر دیوان شوم

بس که ز عشق تو اگر من منم

گبر شوم باز و مسلمان شوم

بلعجبی جان من از سر بنه

کانچه کنی من به سر آن شوم

دوست تویی کاج بدانستمی

کز تو به پیش که به افغان شوم

من تو نگشتم که به هر خرده‌ای

گه به فلان گاه به بهمان شوم

از بن دندان بکشم جور تو

بو که ترا بر سر دندان شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۳تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴آخر به مراد دل رسیدیم
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۵ای روی خوب تو سبب زندگانیم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۶دل بدادیم و جان نمی‌خواهیم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۷درمان دل خود از که جویم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸ای بندهٔ روی تو خداوندان
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹عشق بر من سر نخواهد آمدن
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰عاشقی چیست مبتلا بودن
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.