پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۰

سر آن دارم کامروز بر یار شوم

بر آن دلبر دردی‌کش عیار شوم

به خرابات و می و مصطبه ایمان آرم

وز مناجات شب و صومعه بیزار شوم

چون که شایسته سجاده و تسبیح نیم

باشد ای دوست که شایستهٔ زنار شوم

کار می‌دارد و معشوق و خرابات و قمار

کی بود کی که دگر بر سر انکار شوم

خورد بر عیش خوشم توبه فراوان زنهار

ببر می همی از توبه به زنهار شوم

تو اگر معتکف توبه همی باشی باش

من همی معتکف خانهٔ خمار شوم

رو تو و قامت موذن که مرا زین مستی

تا قیامت سر آن نیست که هشیار شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۲چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۳تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۴آخر به مراد دل رسیدیم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۵ای روی خوب تو سبب زندگانیم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۶دل بدادیم و جان نمی‌خواهیم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۷درمان دل خود از که جویم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۸ای بندهٔ روی تو خداوندان
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۹عشق بر من سر نخواهد آمدن
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.